یوسف فروشی...

 

عجب زمانه ای شده است

داستان خواندنی ازدواج یوسف و   زلیخا

همه چیز عکس همان چهره
دیروز شده است
غرضم بازی عشق است
که دل یوسف ما
به دل سردزلیجازده است.
عجبا،
جای آن که دل او
به دل یوسف کنعانی ما
گیر شود،
بازی چرخ و فلک بین ،
دراین بازی عشق،
یوسف ما
ز غم عشق زلیخا
همه دم می گرید.
و زمان هم که در این بازی خویش
رنگ پیری به رخ یوسف مامی پاشد.
چه قشنگ گفت زلیخا که دگر:
من جوانی بره یوسف کنعان نمی بازم، اگر
قامت یوسف تان
بار دگر
راست شود.
ای زمانه تو چه کردی
براین سنت یوسف شدگان
که زلیخای تو، وای
یوسف عاشق خود را
به دو نیم سکه سیم
بر کس و ناکس و
هر بی سروپا
میفروشد.
شرمت ای چرخ زمانه
که دراین بازی خویش
یوسف اما
به همین سادگیش
کارگه عشق
 بپا دارد.
 

       

زلیخا بر بلندای قصه رفت و گفت رونق این قصه همه از من است

این قصه بوی زلیخا می دهد . کجاست زنی که چون من شایسته عشق پیامبری باشد ، تا بار دیگر قصه ای این چنین زیبا شود؟ 

قصه دیگر نازیدن زلیخا را تاب نیاورد و گفت: بس است زلیخا ! بس است .

 از قصه پایین بیا ، که این قصه اگر زیباست ، نه به خاطر تو ، که زیبایی همه از یوسف است .

زلیخا گفت: من عاشقم و عشق رنگ و بوی هر قصه ای است . عمریست که نامم را در حلقه عاشقان برده اند.

 قصه گفت : نامت را به خطا برده اند ، که تو عشق نمی دانی. تو همانی که بر عشق چنگ انداختی . تو آنی که پیرهن عاشقی را به نامردی دریدی. تو آمدی و قصه ، بوی خیانت گرفت . بوی خدعه و نیرنگ.

از قصه ام بیرون برو تا یوسف بماند و راستی

و زلیخا از قصه بیرون رفت .

 

خدا گفت: زلیخا برگرد که قصه ی جهان ، قصه ای پر زلیخاست و هر روز هزارها

پیراهن پاره می شود از پشت . 

اما زلیخایی باید، تا یوسف ، زندان را بر او برگزیند. وقصه را و یوسف را ، زیبایی همه این بود.

 زلیخا برگرد

!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
حسین

سلام . وب جالب داری . حیفه که برای پرشین بلاگ زحمت بکشی . حتما یه سایت بخر . (خیلی راحت و به صورت آنلاین میتونی از سایت من سایت بخری ) من اولین باره که به وبت اومدم . خوشحال میشم وب خودتو در بخش وب های جالب سایت sitegood.ir/web ثبت کنی . اگه ثبت کنی روزانه کلی بازدید کننده خواهی داشت و نظرات زیادی دریافت میکنی. من به وبت اومدم تو هم به وبم بیا .sitegood.ir/web بهترین ها رو تو سایت ما پیدا میکنی . منتظرتم .

مهدی

دل کندن اگر حادثه ای آسان بود، فرهاد به جای بیستون دل میکند...

به لحظه های من بیا...

دختر که باشي بايد حواست به درد پاي مادرت باشد؛ دختر که باشي ساعت ها برايت مهم مي شود تا مبادا پدر قرصش را فراموش کند؛ دختر که باشي مي شوي سنگ صبور مادربزرگت؛ دختر که باشي سينه ات مي شود صندوقچه ي اسرار برادر… به سلامتي همه ي دختراي سرزمينم

مهدی

مرسی که سر زدید قدم روی چشم ما گذاشتید -- شماهم لینک شدید با اجازه

مهدی

بی پناهی ینی زیر آواره کسی بمونی که قرار بود تکیه گاهت باشه ...